آقا جان تسلیتمان را بپذیرید

از مکه خبر آمده داغ است خبرها

باید برسانند پسرها به پدرها

از مکه خبر آمده از رکن یمانی

نزدیک اذان ناله بلند است سحرها

داغ است خبرها نکند باد مخالف

در شهر بپیچد بزند شعله به در ها

نزدیک سحر قافله ای رد شد از اینجا

باید بروم زود خودم را برسانم

حتی شده حتی شده از کوه و کمرها

از مکه خبر رفته رسیده ست به کوفه

حالا همه با خیره سری،خیره به سرها

بر خاک عزیزی ست...ولی پیرهنش را...

سربسته بگویند پسرها به پدرها

برخاک عزیزی ست و در راه عزیزی ست

خود را برسانید که داغ است خبرها

حسن بیاناتی

  • fadayi

آقا جان تسلیتم را بپذیرید،هر چند هرگز لیاقت نشستن پای درس استاد شاملم نشد،اما ازآنچه حاصل عمرشان بوده می توان به وضوح کامل دید که شما امروز عزا دارید...

از دلشکستگی نائبتان می توان به خیلی چیزها پی برد...

  • fadayi

سه روز نذر روزه

نذر برای سلامتی طفلان بیمار

روزه ای که حالا با این نذر واجب شده بود...

سه روز گشنگی بر حسن (ع) و حسین (ع) اش

و فاطمه (س) علی (ع)

بودن مسکین ویتیم در مدینه و با خبریشان از بخشندگیتان عجیب نبود

اما اسیر نامسلمان از کجا می دانست که دست خالی از درتان باز نمی گردد؟!

و این را خدا خوب می دانست...

می دانست که جبرئیل امینش را با پیامی از شما راهی قلب "پیام بر" اش کرد تا به همه ی عالم بگوید...

بگوید که این ها

"برترینان زمین و آسمانند"

هَل ءاتی عَلَی الِانسان...

  • fadayi

ذائقه ام پیر شده

امسال

هوس میانداری کرده ام

(به نقل از خاکی نشین)


  • fadayi

"ضحاک بن عبدلله مشرقی" را که می شناسی؟!

عصر عاشورا از جبهه ی حق گریخت.

بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود.

خوف،برادر شک است و شک زاییده ی شرک.

و این هر سه ،خوف و شک و شرک،راهزنان طریق حقند...

که اگر با مرگ انس نگیری،خوف، راهِ تو را خواهد زد و امام را در راه بلا رها خواهی کرد.

شب هر چه در خویش عمیق تر می شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد

و این،سر الاسرار شب زنده داران است.

اگر ناشئه لیل نباشد،رنج عظیم روز را چگونه تاب می آوریم؟

  • fadayi

چند روز پیش آخرین "مادر شهید" فامیلمان هم به رحمت خدا رفت.

حواسمان هست...؟

یکی یکی دارند کم می شوند

            یکی یکی داریم از دست می دهیم توفیق بودن در هم هواییشان را...

                                           داریم محروم میشویم از برکت وجوشان...دعایشان...

دعاهایی که ورد زبانشان است و انگار می دانند قند توی دلت آب می کنند با این کارشان،سر تا پایت را که نگاه می کنند مدام دعایت می کند...

  • fadayi

پرده اول

اسم اردوی جهادیمان مزین شد به نام شهید علی خلیلی . هر کدام از بجه ها یک جوری با صاحب نام جهادیمان ارتباط مستیم گرفته بودند...هر کس به روش خودش...


پرده دوم

دو روز قبل از آخرین جلسه اردوی جهادیمان بود که از طرف بچه ها مامور شدم برای خریدن جایزه هایی که به بچه ها قولش را داده بودیم.چهل هزار تومان پول دادند دستم و دو روز مهلت تا برای پنجاه تا شصت نفر جایزه تهیه کنم!از شهدا کمک خواستم و توکل کردم بخدا.

روز اول : به هر کسی که مستقیما یا با واسطه دسترسی داشتم و شاید امیدی برای خیر خواهی رو انداختم.از عضو شورای شهر گرفته تا کاندید نمایندگی مجلس!از راوی جنوب تا موسسات فرهنگی...از پیامک به قصد جمع آوری کمک نقدی از بچه های دور و اطرافمان هم دریغ نکردیم.اما دریغ از یک ریال!

روز دوم : شروع کردم به گشتن تو بازارها و مکان های مختلف...همه جا گرون تر از هر جا...می دونستم چون کار برا اسلام وشهداست و نیت بچه ها رضایت خودشون وبالاتر از اون صاحب الزمان هست به بن بست نمی خورم.عصر بود و من فقط چندتا چیز کوچیک دستم بود.رسیدم خونه.انگار منتظر بودم که از یه جایی خبری برسه...با راهنمایی یکی از افراد خانواده رفتم به دو سه تا از مغازه های محله...هرچیزی که می شد با آن پول برای شصت نفر خرید گیرم آمد!شصت تا چیز کوچک که بشود دل بچه های روستا را باهاشان به دست آورد. ده شب بود که برگشتم. با خودم فکر می کردم چون از شهدا مدد خواستم و می دونستم که بالاخره هرجور شده تا شب جور میشه این حتما کمک شهدا بهمون بوده تا پیش بچه ها شرمنده نباشیم.

اما دریغ که شهدا تا لبریزت نکنند ولت نمی کنند!

پرده سوم

نگاه حاج رضا بزرگ بود، خیلی بزرگ... حاج رضا هم سن و سال ما بود و حتی یک سال هم از من کوچک تر بود، ولی خیلی نگاه بزرگی داشت، بزرگ منش بود و در مرام و رفتار بیشتر از سنش نشان می داد. حق پدری و حالت دایه ای برای بیشتر رزمنده ها داشت و پای درد و دل همه شان نشسته بود. یادم می آید دسته عزاداری برپا کرده بودیم، گوشه ای نشسته بود به رزمنده ها خیره شده و نگاهشان می کرد، به من می گفت، ببین ابولفضل این ها را می بینی، دیگر فردا نخواهند بود، تا می توانی این ها را به تصویر بکش! شروع کرده بود به درد و دل، می گفت این رزمنده را می بینی، همسرش تا چند وقت دیگر فارغ می شود، آن یکی را می بینی این مشکل را دارد، این یکی.... معلوم بود پای درد و دل همه شان که شاید سن و سالشان هم بیشتر از خودش بودند نشسته بود و این نشانگر بزرگ منشی حاج رضا داروئیان بود. این بزرگی و در دل بچه های رزمنده جای گرفتن خصلت شهدایی همچون رضا داروئیان و احد مقیمی ها بود. وقتی مرخصی هم می آمد، وقتش برای خانه و خانواده نبود، وقتش در اختیار رزمنده و خانواده هایشان بود، وقف آنها کرده بود.

پرده چهارم

امروز کلی معطل شدیم تا پول برسد دستمان.حسابی حالم گرفته بود از آن همه معطل ماندن. دوشنبه اختتامیه است و قرار شده برای بچه ها دفتر شهدا و اسباب بازی تهیه کنیم. لوازم التحریری بسته بود.بچه ها را رساندم دم بازار سرپوشیده،قرار شد دفترها را فردا من تهیه کنم.نمی دانم چه شد که تصمیم گرفتم برگردم. نه شب بود که سید تماس گرفت...بقیه داستان را از زبان دل بچه ها بشنوید... تازه رسیده بودیم ابتدای بازار که تماس گرفتند و گفتند تا جایی که بتوانیم باید در خرج کردن پولها صرفه جویی کنیم.بودجه جهاد نداریم،و بودجه بسیج است و از این حرف ها...حسابی حالمان گرفته شد. کمی گشتیم.چیزی زیر سه یا چهار هزار تومان پیدا نمی شد.به پیشنهاد یکی از بچه ها قرار شد از آقایان حجره دار بگردیم دنبال کسی که بتواند کمک حالمان باشد. کسی را نشانمان دادند.رفتیم سراغش.اما...احوالات حاج آقا گرانتر از حجره های دیگر بود! نشانی دیگری بهمان دادند...حاج محمد باقر...از اول بازار شروع کرده بودیم و حالا داشتیم به تهش می رسیدیم.

حجره حاج محمد باقر...حاج محمد باقر داروئیان.خم شدم تا وضعیت را وارسی کنم.چیزی که به نگاهم گره خورده بود داشت قلبم را از جا می کند!نگاه حاج رضا بود که گره خورد به نگاهم. من دیوانه وار بچه ها را متوجه عکس روی دیوار کردم.انگار که عقل از سرمان پریده باشد.همدیگر را نگاه می کردیم و میشد صدای قلب بچه ها را با همه ی وجود احساس کرد.

حاج محمدباقر وقتی فهمید از بچه های بسیج دانشجویی هستیم و اردوی جهادی ، جور دیگری تحویلمان گرفت...از حرف هایش متوجه شدیم اخوی بزرگ حاج رضا داروئیان" فرمانده گروهان سیدالشهدا،مداح لشکر 31 عاشورا" هستند...حاج رضا...رفیق فابریک بچه های پیام نور...

وضعیت را که شرح دادیم نه فقط برای بچه هایی که در کلاسهایمان شرکت می کردند،بلکه برای همه ی بچه های روستا برایمان اسباب بازی کنار گذاشتند.شماره تماسی هم دادند که اگر باز هم کم بود بگوییم تا برایمان ارسال کنند...

حالا بچه ها انگار دنیا را در دست داشتند...

این اولین بار نبود که شهدا معرفتشان را به رخمان می کشیدند...وبا معرفتی که ازشان سراغ داریم آخرین بار هم نخواهد بود...

حالا این من بودم که بدجور پس گردنی خورده بودم...

حاج رضا! بزرگ منشیت را خوب نشانمان دادی ...شاید خوب تر از هر خوب دیگر...

  • fadayi

خواهرش می گفت : هیچوقت قابل مقایسه با برادرهای دیگرم نبود.اهلنماز و روزه بود و اخلاق خوش.

مادرش می گفت دوازده ساله بود و کلاس هفتم که در بمباران تبریز به شهادت رسد.

همیشه می گوییم شهدا انتخاب شده ی خدا هستند،اما گاهی فکر می کردم آنهایی که در بمباران شهرها کشته می شوند شاید فقط اتفاق بوده!فکر می کردم شاید بیشتر از آنکه اسطوره باشند مظلومند.

اما دریغ...دریغ که توفیق خدا هیچوقت اتفاقی نمی شود و من امروز این را با همه ی وجود از حرف های ساده مادر و خواهر شهید "علی سلمان نژاد" احساس کردم.

دلت آتش می گرفت وقتی مادر رزمنده مفقود الاثر" اسد بهشتی" می گفت هر بار که کسی به سوی خانه می دود دلش می لرزد که خبری برایش آورده اند.چقدر چسبید وقتی چند نفری دوره اش کردیم و دعاهایی برایمان کرد که کلی ذوق کرده بودیم.مهمتر از همه عاقبت بخیری...

امروز بعد از مدتها که کلاسهای آموزشی اردوی جهادیمان تمام شده بود دست بچه ها را گرفتیم و به خانه شهدای روستا رفتیم.

چقدر حال دلت خوب می شد وقتی از بزرگی مادران شهدا برای بچه ها می گفتی و آنها ساکت و با تعجب گوش می دادند.

شهدای روستای امندی بخش خواجه آ.ش

  • fadayi

امام خامنه ای:

خدا حاج احمد آقا را بیامرزد که میگفت : «این اواخر ،وقتی شب ها امام گریه میکردند ، دستمال برای پاک کردن اشک چشمشان کافی نبود.»حاج احمد آقا این مطلب را به صورت خصوصی میگفت. میگفت: «برای ایشان هوله می آوردیم تا اشک چشم را با آن خشک کنند.».....

حسادت و رقابت همه جا بد است، جز در امور معنوی. اگر شما دیدید که برادرتان نمازشب می خواند، شما هم وادار بشوید که نماز شب بخوانید، این چیز خیلی خوبی است، این رقابت خوبی است.قرآن به ما چه میگوید؟ می گوید: «سابقوا» مسابقه بگذارید. در کجا؟ در جمع اوری پول ؟ در جمع اوری نام و شهرت؟ نه «الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء و الارض» به سوی مغفرت و آمرزش پروردگار مسابقه بدهید، مسابقه بگذارید.

مراقب باشند جوانهایی که متصدی بخش های مختلف هستند که تقوا را، پرهیزگاری را و پاکدامنی را درون خودشان تقویت کنند، اینها چیز لازمی است.

  • fadayi

مسئله‌ی فرهنگ، مسئله‌ی مهمی است. اساس این ایستادگی، این حرکت و در نهایت ان‌شاءالله پیروزی، بر حفظ فرهنگ اسلامی و انقلابی است و تقویت جناح فرهنگی مؤمن، تقویت این نهالهایی که روییده است در عرصه‌ی فرهنگ؛ بحمدالله جوانهای مؤمنِ خوبی داریم در عرصه‌ی فرهنگ و هنر؛ فعالیت کردند، کار کردند؛ حالا بعضی جوانند، بعضی دوره‌ی جوانی را هم گذرانده‌اند؛ ما عامل فرهنگی کم نداریم. ما حتماً در مسئله‌ی فرهنگ‌[باید توجه کنیم‌]، دولت محترم هم باید توجه کند، دیگران هم توجه کنند. بنده هم در این نگرانی با شما سهیم هستم و امیدوارم که مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند که چه میکنند. با مسائل فرهنگی شوخی نمیشود کرد، بی‌ملاحظگی نمیشود کرد؛ اگر چنانچه یک رخنه‌ی فرهنگی به‌وجود آمد، مثل رخنه‌های اقتصادی نیست که بشود [آن را] جمع کرد، پول جمع کرد یا سبد کالا داد یا یارانه‌ی نقدی داد؛ این‌جوری نیست، به این آسانی دیگر قابل ترمیم نخواهد بود، مشکلات زیادی دارد. و واقعاً باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را همه بدانند، همه؛ این جوانان مؤمن و انقلابی‌اند که روز خطر سینه سپر میکنند، هشت سال جنگ تحمیلی میروند توی میدان؛ اینها هستند. افرادی که نسبت به این جوانها با چشم بدبینی نگاه میکنند یا مردم را بدبین میکنند، خدمت نمیکنند به کشور؛ به استقلال کشور، به پیشرفت کشور، به انقلاب اسلامی خدمت نمیکنند. این جوانها را باید حفظ کرد، باید از اینها قدردانی کرد، امروز هم بحمدالله کم نیستند و زیادند. [نباید] با عناوین گوناگونی بخواهیم این جوانهای مؤمن را طَرد کنیم و منزوی کنیم؛ که البته منزوی هم نمیشوند؛ آن جوانهای مؤمنِ پرانگیزه، با این حرفها منزوی نمیشوند اینها؛ لکن خب، ما باید قدر اینها را بدانیم.

و آخرین مطلب، مسئله‌ی گفتمان‌سازی است. این مطالبی که عرض کردیم، اینها فقط نصیحت و درددلِ بین ما نیست که شما بگویید بنده بشنوم، بنده بگویم شما بشنوید، باید اینها به صورت گفتمان در بیاید. گفتمان یعنی باور عمومی؛ یعنی آن‌چیزی که به صورت یک سخنِ مورد قبول عموم تلقی بشود، مردم به آن توجه داشته باشند؛ این با گفتن حاصل میشود؛ با تبیینِ لازم - تبیین منطقی، تبیین عالمانه و دور از زیاده‌روی‌های گوناگون - حاصل میشود؛ با زبان صحیح، با زبان علمی و منطقی و با زبان خوش، بایستی این مطالب را منتقل کرد. امیدواریم ان‌شاءالله خداوند متعال به همه‌ی آقایان محترم، توفیقات خودش را ارزانی بدارد، به ما هم کمک کند، هدایت کند، دستگیری کند که اولاً وظیفه‌مان را ان‌شاءالله بشناسیم، و عزم جدی به ما بدهد که این وظیفه را عمل کنیم. «اللهم قو علی‌ خدمتک جوارحی، و اشدد علی العزیمة جوانحی و هب لی الجد فی خشیتک، و الدوام فی الاتصال بخدمتک».

۱۳۹۲/۱۲/۱۵بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اصل نوشت:

1- فرصت ها مانند ابر در گذرند.

"حضرت امیر (ع)"

2- اگر خداوند بخواهد بنده ای را خوار و ذلیل کند دانش را از او دور می کند.

"حضرت امیر (ع)"

fadayi نوشت :

از یک جایی شروع کرده ام.دعا کنید برایمان...

برای هم دعا کنیم که بمانیم در وادی ولایت آن هم با اراده ای به سختی سنگ های رمی جمرات که می خورند بر جمره ابلیس و دور می کنند از تو گمراهی ها را...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این هم یک "راه نما"ی خوب...


۰۹ تیر ۹۵ ، ۰۲:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مسعود میرزایی

ایران می شاپ


فروشگاه بزرگ ایران می شاپ، با نزدیک به یک دهه فعالیت در تهیه و توزیع محصولات تله شاپینگ، لوازم خانگی، انواع لوازم آشپزخانه، جهیزیه عروس، انواع گن های لاغری، زیور الات و هزاران مدل محصولات متنوع و با کیفیت، افتخار دارد تا محصولات جدید خود را با قیمت های بسیار مناسب و کیفیت عالی، معرفی نماید.

عرضه جدیدترین محصولات تله شاپینگ

از مهمترین اجناس فروشگاه ایران می شاپ می توان به، اجناس تله شاپینگ، مانند انواع سرخ کن، خرد کن نایسر دایسر، انواع گن های لاغری مردانه و زنانه مانند شلوارک لاغری هات شیپر، گن لاغری هات شیپر، بخارشو، لوازم آشپزخانه مانند انواع چاقو، ماهیتابه، ترازو، جاروشارژی، لوازم آرایشی و بهداشتی، بند انداز، محصولات کودک مانند لوازم و اسباب بازیهای کودکان، اشاره کرد این فروشگاه بخاطر سابقه طولانی و درخشان، در تهیه اجناس با کیفیت و عرضه آنها با کمترین سود تجاری، توانسته است تا اعتماد طیف عظیمی از افراد مختلف را مخاطب قرارداده و اعتماد و رضایت خاطر انان را فراهم کند.

فروشگاه ایران می شاپ، بصورت 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته فعال بوده و شما می توانید با اطمینان از کیفیت و قیمت مناسب هزاران محصول این فروشگاه کالای مورد نظر خود را به ساده ترین شکل ممکن سفارش داده، وجه آنرا به صورت انلاین پرداخت کرده و یا اینکه از طریق سرویس پرداخت در محل شرکت پست جمهوری اسلامی ایران، پس از تحویل کالای مورد نظر سفارش داده و اطمینان از سلامت آن، وجه کالا را به مامور پست پرداخت نمایید.

باید خاطر نشان کنیم که تمام محصولات عرضه شده در این فروشگاه دارای کیفیت بسیار خوبی بوده و کلیه این محصولات دارای گارانتی تست سلامت می باشند.

برای بازدید از محصولات متنوع و یا خرید کالای مورد نظر خود می توانید با کلیک بر روی تصویر زیر، وارد فروشگاه ایران می شاپ شوید.

۰۹ تیر ۹۵ ، ۰۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مسعود میرزایی

عنوان دومین مطلب آزمایشی من

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

۲۰ فروردين ۹۵ ، ۰۴:۰۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مسعود میرزایی

عنوان اولین مطلب آزمایشی من

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

۲۰ فروردين ۹۵ ، ۰۴:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مسعود میرزایی